خواب و روياي ديگران در مورد شهادت شهيد
راوی بلقیس جدی: چند روز قبل از شهادت فرزندم خواب دیدم داخل حیاط منزلمان را جارو می کردم ناگهان دیدم رضا که تازه از حمام آمده یک دست کت و شلوار خیلی قشنگ پوشیده بود وارد شد آن قدر فرزندم زیبا و نورانی شده بود که خدا می داند من به او گفتم بیا مادر جان رضا تا دامادت کنم. گفت: باشد. پرسیدم تا حالا اسم دامادی را که می بردم ترش می کردی این سری گفتی باشد! چه شده است؟ گفت: بله. دوست دارم داماد شوم. چون شما راضی هستید تا می خواستم دنبالش کنم از خواب بیدار شدم با خودم گفتم حتما او شهید شده است و همان طور هم شد. چند روز بعد خبر شهادتش را آوردند.
ثبت دیدگاه