شناسه: 63371

تدبير نظامي و مديريت

راوی محمد توانائی مروی : اوایلی که من وارد واحد تخریب شدم شهید غیاث زارعی مدیریت داخلی واحد تخریب را در ساعت 5 به عهده داشت یک روز تیرماه که هوا بسیار گرم بود به آسایشگاه آمد و گفت : برادران برای حضور درکلاس آماده شوید بچه ها مقداری سهل انگاری کردند و این دستور را جدی نگرفتند .دوباره ایشان برگشت وگفت : برادران برای حضور در کلاس حرکت کنید . این بار تعدادی از بچه ها حاضر و درمحوطه جمع شدند ولی تعدادی نیز در چادر به کار خود ادامه دادند بعد از 10 دقیقه برای بار سوم آقای زارعی آمد وگفت : تمام برادران حاضر در چادر آماده شوند و باگفتن سه شماره سریع درمحوطه سایت به خط شوند با این صحبت همه متوجه شدیم که آقای نظافت از این عمل ما عصبانی شده است بچه ها بلافاصله درمحوطه جمع شدند وقتی چشم ما به چهره ی آقای نظافت افتاد متوجه سرخی صورتش شدیم ایشان سریع دستور حرکت به حالت دو را داد و بعد ما را از تپه ماهورهای اطراف سایت بالا وپایین برد تقریباً دوسه کیلومتر را به همین طریق حرکت کردیم تا به میدان مین که آموزشی بود وخودما آن را آماده کرده بودی رسیدیم ایشان ما را درجلو سیم خاردارهای حلقوی نگه داشت وگفت: برادران اینجا آزاد هستید اول پیراهن ها را درآورید همه پیراهن ها را درآوردیم سپس گفت : حالا زیر پوشها را هم دربیاورید هر کس خواست از سیم خاردار های توپی و هر کس هم خواست از سیم خاردارهای فرش می تواند برای عبور استفاده کند اکنون سینه خیز حرکت کنید من سیم خاردار فرش را انتخاب کردم و باهر سختی بود خود را به آن طرف سیم خاردار رساندم بقیه نیز به همراه آقای نظافت از سیم خاردار عبور کردند سپس ایشان همه را جمع کرد و گفت : تمام این اعمال بخاطر این است که بیاد بیاورید صحرای قیامت را که در پیشگاه الهی می خواهید جواب اعمالتان را بدهید با گفته ی ایشان حال عجیبی دربچه ها ایجاد شد هر کسی فکر می کرد که انگار بزرگترین گناه را انجام داده و همه منقلب شدند و ناله وضجه ی بچه ها بلند شد .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه