شناسه: 63375

بدون موضوع

راوی محمد توانائی مروی : در سال 60 حدود پنجاه نفر برای آماده شدن عملیات درمنطقه ای کاملاً سری مامور به احداث قرارگاه تاکتیکی شدیم بعد از اتمام کار عده ای به استراحت پرداختند و عده ای دیگر به باز کردن کوله پشتی و تمیز کردن گرد وغبار تجهیزات خود مشغول شدند چند نفری هم شروع به تمیز کردند سلاح خود کردند بعد از تنظیف سلاحها به خاطر اطمینان از درست بستن قطعان اسلحه ماشه را چکاندم که ناگهان تیری شلیک شد در یک لحظه همه مات و مبهوت به اطراف خودنگاه کردند من هم از این اتفاق گیج و درعین حال نگران شدم زیرا منطقه قرار بود لو نرود با خود گفتم : الان مرا دعوا و توبیخ می کنند یا این که مرا به مراجع قضایی معرفی می کنند رنگم پریده بود و حالت عجیبی به من دست داده بود ومنتظر بودم تا از طرف آقایان میرزایی ونظافت تنبیه شوم نظافت در حالی که کنار من نشسته بود بدون این که چیزی بگویدنگاهی به سقف چادری که سوراخ شده بودکردوسرش را پایین انداخت وتکانی داد آقای میرزایی هم که مشغول خواندن نماز بود پس از نماز نگاه معنی داری به من کرد و چیزی نگفت . ولی من از این دو نگاه همه چیز را فهمیدم و به خطای خودم که از روی سهل انگای اتفاق افتاده بود پی بردم این امر باعث شد تا درآینده خطایی مرتکب نشوم ودر کارهایم دقت بیشتری داشته باشم .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه