لحظه و نحوه شهادت
راوی محمد توانائی مروی : شب عملیات والفجر هشت آقای نظافت فرمانده گردان فلق بود و شب تا صبح با ما در ارتباط بود و به ما روحیه می داد. زیرا تعدادی از برادران شهید و مجروح شده و ما در خاک ریز دشمن در حال پدافند بودیم. ساعت سه و نیم بعد از ظهر از طرف دشمن فشار شدیدی وارد شد بطوری که نارنجک دستی به طرف همدیگر پرتاب می کردیم در این میان من به سمت ایشان رفتم و گفتم: اگر ما از آن گوشه یک قدم عقب بیاییم شما همه اسیر یا شهید می شوید، من مسئولیت آن گوشه را قبول نمی کنم. چون مسئولیتش خیلی سنگین است. گفت:" شما تا زمانی که زنده هستی آنجا باش وقتی شهید شدی دیگر مسئولیت از گردنت ساقط می شود. و من به محل استقرارم برگشتم. ساعت 5 بعد از ظهر آقای نظافت دستش تیر خورد ولی با همان حالت ایستادگی کرد، من تصمیم گرفتم که یه او بگویم به عقب برگردد. اما ترسیدم که با گفتن آن او را ناراحت کنم. عملیات ادامه یافت تا ساعت 10 شب که خمپاره 60 به سنگر ایشان که در 5 متری ما قرار داشت اصابت نمود من به پزشکیار گردان گفتم: سریع به سنگر نظافت برو، ببین اگر مجروح شده من او را با خودم به پل برسانم تا به عقب برگردد. پزشکیار رفت وقتی برگشت گفت:" آقای نظافت و بی سیم چی گردان هر دو شهید شدند." خیلی ناراحت شدم. چون بی سیم از بین رفته بود با بی سیم تانک با عقب تماس گرفتم تا بیایند آقای نظافت را ببرند.
ثبت دیدگاه