تلاش و پشتکار
راوی محمد توانائی مروی : زمانی من با آقای نظافت به منطقه عملیاتی اعزام شدیم. ایشان قبل از حرکت از من یکسری امکانات درخواست کرد که بتواند نیروهایش را در یک منطقه حرکت دهد. از طرفی نقل انتقال آنها باید در دو مرحله انجام می گرفت. لذا من به ایشان گفتم: ما امکاناتمان برای جا به جایی نیروهای شما کم است و با این نیرو باید کل احتیاجات یگان را تأمین کنیم. و خودم به علت کمبود نیرو مجبور شدم که رانندگی ماشین شما را به عهده بگیرم. آقای نظافت صدایش را بلند کرد و گفت:" بهر حال ما امکانات را باید تهیه کنیم و نیروها را جا به جا کنیم." من رو کردم و به ایشان گفتم: آقا رضا جان، شما اگر صدایت را بلند کنی من هم یاد دارم صدایم را بلند کنم، ما امکانات نداریم شما هم خودت می دانی، من هم تنها ماشینی که در اختیار داشتم در اختیار شما قرار دادم من چکار کنم، حال که این مأموریت را به ما دادند لازمه اش این است که توان بیشتری بگذاریم، من هم آمده ام کمکت کنم. بعد ایشان صورت من را جلوی بچه ها بوسید و گفت:" حالا اشکالی ندارد سوار شو تا با هم به منطقه عملیاتی برویم. بعد هر دو سوار ماشین شدیم و حرکت کردیم.
ثبت دیدگاه