شناسه: 63492

اعتقاد به ولايت

راوی تقی جاویدی: عبد ا... می خواست در کنکور شرکت کند . گفتم : شما که درس نخوانده ای چگونه می خواهی در کنکور شرکت کنی ؟ دیدم خندید و رفت ، برادرش رفت و برای او نام نویسی کرد و بعد هم در کنکور قبول شد و آمد به من گفت : بابا من با رتبه خوب قبول شدم . همانطور که از خدا خواسته بودم نصیبم شد . رشته حقوق دانشگاه تهران خواسته بودم و همانطور هم شد . برای تحصیل به تهران رفت و حدود شش ماه آنجا بود . نزدیک عید نوروز من با مادرش به دیدن او رفتیم . سه نفری یک اتاق کوچک اجاره کرده بودند . ما یک شب آنجا خوابیدیم و از او درخواست کردیم که تعطیلات عید به مشهد بیاید . گفت : نه بابا من درسم واجب تر است . ما برگشتیم تا اینکه حضرت امام (ره) برای رفتن به جبهه ها پیام دادند و او هم لبّیک گفت و برای خداحافظی به مشهد آمد . گفتم : بابا چی شده شما که گفتی نمی آیی ؟ گفت : مگر شما نشنیدی که حضرت امام (ره) پیام داده اند که جبهه از درس واجب تر است . آمدند اینجا همه را بسیج کردند . حتّی برادرش و دوستانش و همکلاسهایش و خیلی ها را بسیج کرد و بعد از آنها خودش رفت و در تاریخ «65.2.25» خبر مفقود شدن ایشان را به ما دادند . - بعد از یک سال برادرش محمّدعلی شهید شد و در سال 75 پلاک و جنازه ایشان را هم آوردند .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه