اخلاص عمل
راوی محسن ضیایی: در طرح عملیات که بودیم یک شب موقع نماز صبح اول وقت ایشان آمد و مرا بیدار کرد من به شوخی به ایشان گفتم : هنوز تا طلوع خورشید وقت داریم . چه خبر است ؟ آمدی مرا بیدار کردی . شب هم به خاطر نماز شب خواندنت نمی گذاری که بخوابم . ایشان باورش شد ه بود و دیدم که شبهای بعد یک جایی در بیرون سنگر برای خودش درست کرده بود و نماز شبش را آنجا ی خواند که بنده هم هر شب می رفتم آنجا کنارش می نشستم و با همدیگر ساعتها صحبت می کردیم
ثبت دیدگاه