شناسه: 63513

جهاد با نفس

راوی صغری جامی: یادم هست زمانی بود که در خانة پدرمان مشکل آب داشتیم زمستان بود و خیلی هوا سرد بود شهید می رفت یخ حوض را می شکست و وضو می گرفت و هر چه می گفتیم که حالا یک شب هم بدون وضو بخواب ایشان قبول نمی کرد و می گفت: نه من باید حتماً با وضو بخوانم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه