خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
راوی فاطمه زنجانی طلب: یک بار که دخترم کوچکم خیلی اذیت می کرد ، بنده او را کتک زدم . شب خواب دیدم که جواد آمد . من گفتم : جواد آقا شما قول دادید که شفاعتم کنید . دیدم شهید از من رو گردان است و با من صحبت نمی کند . وقتی بیدار شدم خیلی ناراحت شدم . آن روز خیلی گریه و زاری کردم و از درگاه خدا طلب آمرزش نمودم . شب بعد که ایشان را در خواب دیدم از ایشان پرسیدم که من بعد از شما چکار کنم ، شهید گفت : سعی کن آرزوهای بزرگی داشته باشی و مستحبات را زیاد انجام دهی و برای همه الگو باشی بنده باز پرسیدم که من دوست دارم مثل شماها باشم شهید گفتند: شما باید بهتر از ماها باشید .
ثبت دیدگاه