شناسه: 63526

ساده زيستي و پرهيز از تجمل

راوی فاطمه زنجانی طلب: یک روز که ایشان منزل آمدند دیدم که دستهایشان را پشت سرشان پنهان کرده اند. ضمناً خواهر بزرگشان هم در منزل ما بودند، ایشان گفتند: یک چیزی برایتان گرفته ام می خواهم نشانتان بدهم بنده گفتم: مانعی ندارد . بعد کفشهایی را نشان من دادند که ظاهر خیلی ساده ای داشت و به من گفتند : که شما از این به بعد این کفشها را بپوشید چون ساده و بدون پاشنه است و بنده نمی خواهم که وقتی از خیابان می گذرید کسی صدای پایتان را بشنود و جلب نظر کنید.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه