شجاعت و شهامت
راوی محسن ضیایی: یک بار بنده به همراه ایشان برگشته بودیم پشت تپه 350 که تدارکات تهیه کنیم ، بنده از ایشان خواستم تا از بچه هایی که در تپه 350 بودند خبری بگیرند تا در صورت کمبود تدارکات ، برایشان تدارکات تهیه کنیم ، ایشان با یک قمقمه آب و یک بسته بیسکویت به راه افتاد.تا در حین اینکه می رود یک چیزی هم بخورد. بعد از چند لحظه دیدیم ایشان با چند نفر عراقی که آنها را به اسارت گرفته بود آمد. بنده تعجب کردم و با خودم گفتم ایشان هیچ سلاحی با خود نبرده بودند چطوری آنها را اسیر کرده اند؟ بعدا مشخص شد که ایشان با همان قمقمه آب تظاهر کرده بودند که سلاح به همراه دارد و آنها را اسیر کرده بود وقتی عراقیها فهمیده بودند که با چه وسیله ای اسیر شده اند، با دو دست به سرشان می زدند.
ثبت دیدگاه