لحظه و نحوه شهادت
راوی سید علی موسوی مقدم : بعد از آتش بست، برادرم حسین آقا و دوستانش برای پاکسازی کرمانشاه به جبهه اعزام شده بودند و در همان موقع، منافقین نیز حمله کرده بودند. بعد از اینکه فرماندة گردان به شهادت رسیده بود. حاج آقای منصوری او را به عنوان فرماندة گردان انتخاب کرده بود. ایشان با نیروهایش مشغول پاکسازی می شوند که ناگهان، منافقی که در بالای درختی مخفی بوده، بطرف آنها تیراندازی می کند و چون ایشان از همه جلوتر بوده، اوّلین تیری که شلّیک می شود به ایشان اصابت می کند و به لقاءالله می پیوندد. دوستانش می گفتند: ایشان از مأموریّت 3 روزه برگشته بود و خسته و غمگین به نظر می رسید. گفتیم: چه شده است؟ او که زار زار گریه می کرد گفت: جنگ تمام شد و من به آرزویم نرسیدم و لیاقت نداشتم که به شهادت برسم. در این موقع خبردار شدیم که منافقین حمله کرده اند. بالاخره او در عملیّات مرصاد در درگیری که بین منافقین و رزمندگان رخ داد به آرزویش رسید و بسوی معشوق خویش پر کشید.
ثبت دیدگاه