اهميت دادن به سلامتي نيروها
راوی محمدرضا بیژنی : در عملیات بدر، برادر موسوی نیروها را به خط مقدم برده بود، امّا شرایطی پیش آمده بود که ناچار به عقب نشینی شده بودند. برادر موسوی وسیله ای همراه با راننده پیدا نمی کند، ناچاراً به ستاد فرماندهی می رود و با اصرار و پافشاری فراوان می گوید هر طور شده باید یک وسیله نقلیه با راننده به من بدهید تا نیروهایم را به اهواز برگردانم بالاخره اصرار برادر موسوی باعث می شود ماشین فرماندهی که یک تویوتای نو بود در اختیار او قرار بگیرد. موسوی به محض تحویل گرفتن تویوتا بدون راننده، سریع پیش نیروها باز می گردد و همة آنها را سوار ماشین کرده تا از آن منطقه که آتش شدید دشمن، امان همه را بریده بود، خارج کند. تقریباً 22 نفر سوار ماشین می شوند و به طرف اهواز حرکت می کنند. مقداری از مسیر را که می آیند، چون جادة خاکی و کم عرض و تردد در آن زیاد بوده و دبد کمی هم داشتند، با ماشینی که از رو به رو می آید، شاخ به شاخ شده و تصادف می کنند که همه از ماشین به بیرون پرتاب می شوند. برادر موسوی صورتش، دندانها و فکش شدیداً آسیب می بیند، ماشین هم به کلی آسیب می بیند ولی موسوی هر طوری شده، نیروها را به پشت خط آورده بود و خوشبختانه کسی از بین نرفته بود ولی عده ای آسیب دیده و مجروح شده بودند. شب به اهواز امده و به پنج طبقه ها رفتم. بالا که آمدم، بوی عطر به مشامم رسید. گفتم، خدایا قبل از اینکه بچه ها به منطقه بوند، عطر زده بودند و اینجا بوی عطر می داد. اما الآن چرا بوی عطر این فضا را فرا گرفته است. بالا که رسیدم، دیدم برادر موسوی همراه نیروهایش آنجا هستند، به محضی که مرا دید، بلند شد و مرا در آغوش گرفت، چون دهان و دندان و فکش را سیم پیچی کرده کرده بود، نمی توانست خوب صحبت کند. قضیه را با اشاره برایم تعریف کرد و فهمیدم که برادر موسوی در آن شرایط برای جان نیروها اهمیت قائل شده و آنها را از منطقه خارج کرده است که در بین راه چنین حادثه ای برای آنها رخ داده بود.
ثبت دیدگاه