تسليم بودن در برابر پروردگار
راوی سید علی کرمی : در عملیات کربلای 5 به اتفاق برادر موسوی به خط مقدم رفتیم. نزدیکیهای شهرک درئیجی خط بسیار شلوغ بود. دشمن مرتب آنجا را خمپاره می زد. من چند دفعه با که صدای صوت خمپاره را شنیدم، بلافاصله خیز رفتم و روی زمین دراز کشیدم. برادر موسوی با اینکه کلاه آهنی هم روی سرش نداشت، اما محکم و استوار بالای سر من ایستاده بود. گفتم: حیجی حالا که ایستادی حداقل کلاهی، روی سرت بگذار تا ما هم از اینکه خودمان را خاکی می کنیم، خجالت نکشیم. گفت: فلانی، تا قسمت نباشد، هیچ اتفاقی نمی افتد و من به این قضیه عقیده دارم و به این زودی نوبت من نشده که شهید بشوم، هر چه خواست خدا باشد همان اتفاق می افتد.
ثبت دیدگاه