شناسه: 63588

مظلوميت شهيد

راوی رضا جلالی : یک روز به واحد تعاون رفته بودم. برادر موسوی هم به آنجا آمده بود. ظاهراً با مشکی رو به رو شده بود و با مسئول آنجا مشغول صحبت کردن بود و می گفت: من مشکلات خانوادگی دارم، اگر ممکن است برای من یک وام تهیه کنید. هر چه با مسئول تعاون بحث کرد تا مشکلش حل شود، فایده ای نداشت. او می گفت: نمی شود، اصلاً امکان ندارد. بالاخره برادر موسوی بدون اینکه مشکلش حل شود، خداحافظی کرد و رفت و بعد از چند روز عازم اهواز شد. بعد از مدتی خبر شهادت ایشان به دستمان رسید.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه