همت در رفع مشکل ديگران
راوی مجتبی جاویدی : در پادگان امام رضا (ع) دوران سربازی را سپری می کردم و در آن مدت مربی تخریب آموزش نظامی هم بودم. به لحاظ اینکه پادگان در شهر قرار داشت و آن حال و هوای جبهه در آنجا وجود نداشت، آران و قرار نداشتم. خیلی سعی کردم تا به نحوی خود را از پادگان آزاد ساخته و به منطقة عملیاتی بروم. اما فایده ای نداشت تا اینکه یکروز بچه ها گفتند: به جای آقای بهاری فردی به نام موسوی آمده و مسئولیت واحد تخریب را برعهده گرفته است. به وسیله یکی از بچه ها مطلع شدم که برادر موسوی از جبهه به مشهد آمده است. برای دیدن ایشان، به اتفاق یکی از برادران به هیئت رزمندگان رفتیم و برادر موسوی را آنجا ملاقات کردیم. بعد از اینکه معرفی مختصری صورت گرفت، گفتم: قبلاً در واحد تخریب در خدمت شهید بهاری بودم. الآن مدتی است که ماندن در شهر برایم سخت شده است، آرام و قرار ندارم، اگر امکان دارد شما طی نامه ای از مسئولین درخواست کنید که مرا از اینجا به لشگر ویژه شهدا بفرستند و از آنجا به منطقه بروم. برادر موسوی پذیرفت و بعد از اینکه تحقیقاتی در رابطه ما انجام داده بود، نامه ای به مسئولین پادگان نوشته و از آنها خواسته بود تا مرا به لشگر ویژه شهدا انتقال دهند. بالاخره، طی مکاتباتی که توسط برادر موسوی صورت گرفت، مسئولین پادگان با درخواست برادر موسوی مبنی بر انتقال من موافقت کردند و من به واحد تخریب ویژه شهدا رفتم و از آنجا باب آشنایی من با شهید موسوی باز شد.
ثبت دیدگاه