عشق به ائمه اطهار
راوی سید علی کرمی : مدت 6 ماه بود که به مرخصی نرفته بودم یک روز سید حسین موسوی مقدم به من گفت : بیا به مرخصی برویم .من هم قبول کردم و به اتفاق هم به تهران آمدیم وقتی به تهران رسیدیم من خیلی سعی می کردم که خود را سریعتر به پدر و مادرش و برادر و خواهر و دوستانش برسانم اما شهید موسوی مقدم گفت : بیا به ترمینال برویم گفتم : ترمینال برای چه برویم ؟ گفت : حیف است آدم این همه راه به تهران بیاید اما به زیارت فاطمه معصومه (س) به قم نرود . گفتم: حاجی من سه ماه است که به مشهد نرفته ام و عجله دارم که هر چه زودتر به مشهد بروم .گفتم اشکالی ندارد می رویم قم یک زیارتی می کنیم بعد به مشهد می رویم .شبانه به قم رقتیم و شب را آنجا بودیم و صبح فردایش به مقصد مشهد حرکت کردیم . به محضی که به مشهد رسیدیم ابتدا به زیارت امام رضا (ع) رفته و بعد هم به بهشت رضا (ع) رفتیم و مزار شهدا را زیارت کردیم .
ثبت دیدگاه