شناسه: 63648

تهجد و عبادت

راوی سید علی کرمی : در عملیات کربلای 5 یک سنگر کوچکی از عراقیها مانده بود من در آن سنگر تنها بودم یک بی سیم و یک سری اقلام تدارکاتی نیز در آنجا نگهداری می شد . چون در آن سنگر تنها بودم اغلب اوقات سید حسین موسوی مقدم می آمد و از من خبر می گرفت .سنگر به نحوی کوچک بود که وقتی حاجی می آمد نمی توانستیم بخوابیم . حتما باید می نشستیم . یک شب خیلی خط شلوغ بود و حاجی هم به من تکلیف کرده بود که تحت هیچ شرایطی حق نداری از سنگر بیرون روی . حتی نمازت را داخل سنگر به صورت نشسته بخوان . یادم هست همان شب که حاجی دراز کشیده بود و من پای بی سیم بودم و منتظر گرفتن پیام بودم در همین حالتی که مرتب پشت خاکریز مورد اصابت گلوله قرار می گرفت .دیدم حاجی بلند شد و بیرون رفت . من هم آهسته آهسته پشت سر او حرکت کردم . دیدم رفت وضو گرفت و در آن شلوغی خط کنار سنگر در پشت خاکریز به نماز ایستاد . من با خودم فکر می کردم که من برای خواندن نماز صبح می ترسم بیرون بیایم وضو بگیرم ولی حاجی برای نماز شب در آن فضای که مرتب زیر آتش دشمن است با حالی آرام ایستاده و نماز شب می خواند بدون اینکه کمترین ترسی به خود راه بدهد .جالب این بود که وقتی صبح می شد گاهی می گفتم : حاجی خلاصه مواظب ما هم باشی . اگر جزء چهلمین نفر ما را دعا نمی کنی حداقل جزء پنجاهمین نفر در نظر بگیر . حاجی می گفت : بلند شو این حرفها را نزن ما را چه به این کارها هر چه اصرار کردم که من خودم دیدم می گفت : نه اشتباه کرده ای .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه