شجاعت و شهامت
راوی سید حسین موسوی مقدم : به عنوان نیروی تخریبچی به خرابه اعزام شدیم . اولین باری بود که باید میدانهای مین خودی را معبر زده و مینها را خنثی می کردیم تا نیروها براحتی از میدان مین عبور کنند. چند روز در آن منطقه سرگرم خنثی کردن مین بودیم و پیشروی نسبتا خوبی داشتیم یک روز ما را تقسیم کردند.عده ای را برای کشیدن سیم خاردار به ابوشهاب بردند و بقیه را که 9 نفر بودند آنجا نگه داشتند مسئولیت و سرپرستی این 9 نفر به من واگذار شد میدان مین بسیار نامنظم بود و مینها روی نظم خاصی کاشته نشده بود بعضی روزها تا ساعتهای 10 سیخک می زدیم اما هیچ مینی پیدا نمی کردیم هنگام خنثی کردن مین با یک جنازه عراقی که در وسط میدان مین افتاده بود روبرو شدیم من کارت شناسایی او را که روی سینه اش بود برداشتم و در جیبک گذاشتم و بعد جنازه او را با لباس و پوتین دفن کردیم یک مسیر را باز کرده بودیم ولی باز دوباره به عقب برگشتیم تا مسیر دیگری را باز کرده و به جلو برویم هنگام جستجو کردن یکی از برادران با مینی برخورد کرد که میبایست برای خنثی کردن آن بسیار احتیاط می کرد.به نیروها تذکر دادیم که اینجا میدان مین است و از این مینها در اینجا فراوان کاشته شده است بی احتیاطی نکنید مین ها به صورت نامنظم است مواظب باشید تا اتفاقی برای کسی نیفتد.مشغول کار بودیم که ناگهان صدای انفجار مین سکوت آنها را در هم شکست و پای یکی از برادران روی یک مین ضد نفر رفته بود سریع به طرف او آمدیم کف پا و پاشنه پایش به کلی آسیب دیده و استخوانهای پایش خورد شده بود بلافاصله او را از میدان مین خارج کرده و سوار آمبولانس کرده و به طرف سوسنگرد آوردیم آنروز خیلی سخت به پایان رسید و ما بعد از رساندن آن برادر رزمنده از سوسنگرد به بستان برگشتیم .
ثبت دیدگاه