علاقه مندي و تقيد به ورزش
راوی حسین اکبری: یادم میآید یکبار که کوه رفتیم مسیری را طی کردیم که این مسیر مقداری صعبالعبور بود البته یک راهی داشت که راحت میشد رد شد اما محمدرضا ارفعی بخاطر تمرینی که داشتند این مسیر صعبالعبور را برای رفتن انتخاب کردند من هم بخاطر غرور جوانی دوست داشتم این مسیر را دنبال ایشان بروم یعنی به خودم میدیدم که بروم ایشان راحت این مسیر را رفت و من هم به دنبال ایشان میرفتم کوه لبههای باریکی داشت دستمون را میگرفتیم روی لبه و گام به گام قدمهای کوچک برمیداشتیم چون احتمال سقوط داشت خیلی با دقت میرفتیم یک مقدار که رفتیم من حقیقتاً نتوانستم دستهایم هم یخ زده بود نه راه برگشت داشتم و نه راه رفت خیلی مشکل بود پایین را که نگاه میکردم میدیدم تقریباً یک دره مانندی است دوستهای دیگرمان هم آمده بودند و پایین نظارهگر بودند آقای ارفعی اینجا به داد ما رسید آمد دست ما را گرفت خیلی هم به من روحیه میداد. دلداری میداد میگفت چیزی نیست خیلی راحت مسیر را بیا بعد هر طوری بود جلوتر آمدیم و رسیدیم به یک قسمتی که باید خودمان را پرت میکردیم این طرف لبه بعد ایشان خودش را محکم پرت کرد و دستش را محکم کرد و بعد دست من را گرفت و تقریباً میشود گفت من را از یک سقوط نجات داد.
ثبت دیدگاه