توجه به خانواده
راوی مجید اخوان: شهید :محمد رضا ارفعی گوینده:مجید اخوان ـ همرزم یکی از برادران رزمنده نقل می کرد که با محمد رضا ارفعی مرخصی آمده بودیم و آقای ارفعی روزی ما را به اتفاق خانمان به خانه شان و برای صرف نهار دعوت کرد می گفت ای کاش ما نمی رفتیم این مهمانی را گفتم که چرا ؟ میگفت آبرو برای ما نگذاشت گفتم که چطور ؟ برای ما خیلی جالب بود که چه اتفاقی توی مهمانی افتاده که آبروی شما رفته است می گفت ایشان با همسرشان بقدری محترمانه صحبت می کردند و برخورد می کردند که دایم همسرم می گفت یاد بگیر از این آقای ارفعی احترام گذاشتن به خانواده را یاد بگیر میگفت یکی از چشمه هایش را می گویم وقتی سفره را می خواستند پهن کنند مرتب خانم ایشان می رفت آشپزخانه و می آمد وما هم سر سفره نشسته بودیم و خانمشان اجازه نمی دادند که آقای ارفعی کمک بکنند به ایشان معمولاً وقتی سفره پهن می کنند چند نوبت می باید بروند آشپزخانه و ظرف وقاشق و چنگال و آب و غذا بیاورند هر دفعه که خانم ایشان وارد اتاق می شدبا این که ایشان نشسته بود تمام قد بلند می شد به احترام خانمشان و وقتی که خانمشان می رفت باز می نشست هر چه من به ایشان می گفتم بنشین یک دقیقه آرام سرجایت و این کارها چیه می کنی فردا خانم من هم توقع می کند که همین طور اقدام بکنیم با حالت شوخی وخنده می گفتش که احترام آنها واجب است و ما خیلی به این ها مدیون هستیم .راوی مجید اخوان: شهید :محمد رضا ارفعی گوینده:مجید اخوان ـ همرزم یکی از برادران رزمنده نقل می کرد که با محمد رضا ارفعی مرخصی آمده بودیم و آقای ارفعی روزی ما را به اتفاق خانمان به خانه شان و برای صرف نهار دعوت کرد می گفت ای کاش ما نمی رفتیم این مهمانی را گفتم که چرا ؟ میگفت آبرو برای ما نگذاشت گفتم که چطور ؟ برای ما خیلی جالب بود که چه اتفاقی توی مهمانی افتاده که آبروی شما رفته است می گفت ایشان با همسرشان بقدری محترمانه صحبت می کردند و برخورد می کردند که دایم همسرم می گفت یاد بگیر از این آقای ارفعی احترام گذاشتن به خانواده را یاد بگیر میگفت یکی از چشمه هایش را می گویم وقتی سفره را می خواستند پهن کنند مرتب خانم ایشان می رفت آشپزخانه و می آمد وما هم سر سفره نشسته بودیم و خانمشان اجازه نمی دادند که آقای ارفعی کمک بکنند به ایشان معمولاً وقتی سفره پهن می کنند چند نوبت می باید بروند آشپزخانه و ظرف وقاشق و چنگال و آب و غذا بیاورند هر دفعه که خانم ایشان وارد اتاق می شدبا این که ایشان نشسته بود تمام قد بلند می شد به احترام خانمشان و وقتی که خانمشان می رفت باز می نشست هر چه من به ایشان می گفتم بنشین یک دقیقه آرام سرجایت و این کارها چیه می کنی فردا خانم من هم توقع می کند که همین طور اقدام بکنیم با حالت شوخی وخنده می گفتش که احترام آنها واجب است و ما خیلی به این ها مدیون هستیم .
ثبت دیدگاه