شناسه: 63755

خاطرات نحوه مجروحيت

راوی مجید اخوان: روز دوم عملیات یک ترکش کوچکی به پای چپشان خورده بود حتی این را از چکمه در نیاورد که نگاه کند میگفتم محمد رضا نگاه پایت چرکی نشده باشد مخصوصا چون شما سابقه مجروحیت زیادی داری ضعف بدنی هم داری نگاه کن چرک نکند برو اورژانس میگفت چیزی نیست این زخم خیلی کوچک است ما با این زخم ها خلاصه از خاکریز نمی روم عقب گفتم بیا من جای توهستم برو یک ساعت اورژانس پانسمان کن وبیا گفت:نه اینجا هستم یا ما باید از پشت این خاکریز گنبد و بارگاه کربلا را ببینیم یا که جنازه مان برود عقب اینجا هستیم تا زمانی که فرمانده تشخیص بدهد وما را تعویض کند به هر حال با همان زخم کوچکی که در پایش داشت پشت خاکریز بود و شب هم حدوداً چهار شب پنج شب محکم میتوانم یادآوری بکنم به جرات که اصلاً ایشان نخوابید مرتب پشت خاکریز بود و نیرو ها را راهنمایی می کرد و نیروها تعویض میشدند مجروح می شدند ایشان می آمد مرتب پشت بیسیم بود و دستور می داد می گفت چکار بکنید چکار نکنید نیرو را خودش دستش را میگرفت میبرد سمت چپ میپیچید سمت راست میپیچید جلوی خاکریز میگفت آر پی جی زن چکار کن تیربارچی چکارکن و کلا دستورات لازم را میداد و برادر باقر هم از نزدیک در جریان کارهای ایشان بود و آن روحیه شجاعت و آن تعهد و آن اخلاص و آن تقوی را در ایشان مشاهده می کرد .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه