نفوذ و تاثير کلام
راوی محمد علی معلم: در عملیات خیبر در چهارراهی که معروف شد به چهارراه شهدا مستقر شده بودیم که عبد الحسین برونسی آمد وگفت:قرارگاه به ما گفته که باید از این چهارراه جلوتر بروید پرسیدند کجا برویم فرمودند حدود 5 کیلومتر باید پیاده روی کنیم تا برسیم کنار دجله تا اسم دجله برده شد محمد رضا ارفعی شروع به گریه کرد و اشک هایش جاری شد و بعد یکی از گردان ها را ایشان جمع کرد و برایشان صحبت کرد با وجود اینکه نیروها ی گردان از خستگی و کوفتگی خاصی برخوردار بودند اما ایشان با همان چند کلام صحبتی که کرد و اشکی که برای یاد امام حسین (ع) و دجله ریخت چنان روحیه ای به این نیرو داد که یادم نیست آن 5 کیلومتر که باید پیاده روی می کردیم زیرا آتش دشمن که حداقل یک ساعت زمان می برد فکر میکنم 20 دقیقه بیشتر طول نکشید که دیدیم تمام دو سه گردانی که آنجا بودیم به پشت خاکریز دجله رسیدیم آنجا پدافند کردیم و با نیروهای عراقی که آن طرف دجله مستقر بودند حدود 30 متر بیشتر فاصله نداشتیم آنها متکی بودند به امکانات عجیبی که از اتوبان بصره برایشان می آمد آنجا جنگ جنگ ایران وعراق نبود جنگ ایران با تمام دنیا بود با آن امکاناتی که داشتیم به ما گفته بودند شما باید در 30 متری عراقی ها پدافند کنید تا سمت راست وچپ ما با خط متصل بشود که ما بتوانیم یک پدافند خوبی را داشته باشیم آنها جاده ای هم که حدود 8 کیلومتر زده شده بود و آمده بود جلو آن هم دیگر کامل شود که حداقل بتواند پشتیبانی نیروها انجام شود تنها کسی که بین نیروها ی سه تا گردان می رفت سرکشی می کرد وواقعاً جرات میکرد در منطقه ای که قدم به قدم توپ و خمپاره می خورد محمد رضا ارفعی بود که با آن شجاعتی که ایشان داشت دنبال مرگ می کرد ایشان آنجا مجروحیت سختی شد با یک وضع عجیبی ایشان را عقب آورده بودند کسانی که ایشان را عقب آورده بودند می گفتند ایشان شهید شده است .
ثبت دیدگاه