محبوبيت شهيد نزد ديگران
راوی مجید اخوان: متاسفانه در عملیات بدر و در زمان شهادت محمد رضا ارفعی و دیگر عزیزان که یکی از تلخ ترین لحظه های زندگی من است و هیچ وقت آن لحظه را فراموش نمیکنم لحظه ای بود که بسیار تاسف خوردم و این که سعادت همراهی اینها را نداشتم با این که چند سال با اینها داخل یک سنگر و چادر با هم زندگی می کردیم و نشست وبرخاست می کردیم و سر یک سفره غذا می خوردیم و با هم می خوابیدیم ماموریت باهم می رفتیم وبا همدیگر عملیات انجام می دادیم آقای برونسی در عملیات بدر ما را یک ماموریت دادکه بایستی می آمدم از خط عقب نزدیک گردان نیرو برای پاتک های دشمن می بردم چون نیروهای عمل کننده توان مقاومت در برابر پاتک ها را نداشتند به من گفت فلانی برو و گردان احتیاط را بیاور من گفتم حاجی الان موقعش نیست شرایط خیلی حساس است اگر من بروم طول می کشد یک نفر دیگر را بفرستید گفت شما خودت باید بروی ومن مطمئن نیستم کسی دیگر بتواند این کار را انجام دهد زمانی که من داشتم این گردان را میبردم برای حاجی به من گفتند برگرد که منطقه دست عراقی هاست که من اصلاً باورم نمی شد گفتم کجا برگردم نیرو آورده ام حاجی آنجاست ارفعی آنجاست وحیدی ، درویشی آنجا هستند گفتند فلانی برگرد همه آنها شهید شده اند اصلاً باورم نمی شد شما حالت مرا درک بکنید فردی که سال ها با این ها مانوس بوده و برای یک لحظه این ها را ترک کرده و حالا می خواهد برگردد ونرود زیرا اولاً منطقه دست عراقی هاست و ثانیاً می گویند همه آنها که شما نام می برید شهید شده اند باورش برای من خیلی مشکل بود گردان را آنجا گذاشتم وخودم سریع به طرف خط رفتم که برادر ها وقتی متوجه شدند که من یک خورده از حالت خودم خارج شده ام آمدند از پشت مرا گرفتند وقتی مرا گرفتند همش داد می زدم حاجی آنجاست ، ارفعی آنجاست ، وحیدی آنجاست مرا بردند بالای خاکریز و به من نشان دادند که تانک های عراقی تا سر چهارراه آمده بودند و آن منطقه را گرفته بودند و بدین شکل لحظه شهادت این عزیزان من در کنارشان نبودم .
ثبت دیدگاه