شناسه: 63779

شجاعت و شهامت

راوی محمد رضا قهرمانی: خاطره‏اى را محمد رضا ارفعى این گونه نقل مى‏کرد قبل ا ز شروع عملیات به اتفاق چند نفر دیگر براى شناسایى رفته بودیم تا پشت خاکریز دشمن چند نفر با هم بودیم ولى از آنجا من به اتفاق یک نفر دیگر رفتیم و خاکریز عراقیها را دور زدیم رفتیم وارد یک منطقه‏اى شدیم دیدیم یک نفر پشت دوشیکا نشسته است گفتیم اگر این را از پادرنیاوریمش به اهداف خودمکان نمى‏رسیم و موفق نمى‏شویم نهایتاً تصمیم گرفتیم که این را بکشیمش مى‏گفت این عراقى هیکل چاق و بزرگى داشت مثل گاو بود با خودمان گفتیم این را چطورى از پاى دربیاوریم مى‏گفت از پشت سرش را گرفتم و با چاقویى که همراهمان بود بیخ گردنش کشیدم مى‏گفت عین گاو خورخور مى‏کرد خلاصه سرش را گرد تا گرد بریدم. و گذاشتم کنار سنگرش صبر کردیم تا سرو صدا خوابید بعد رفتیم و ادامه کار را دنبال کردیم و پس از انجام ماموریت برگشتیم در بین صحبت هایش به این نکته هم توجه داشت که با توکل برخدا و کمک خداوند بود که ما توانستیم این کار را انجام دهیم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه