اولين اعزام
راوی محمدحسین ارفعی: زمانى که جنگ شروع شد ایشان سن خیلى کمى داشت فکر کنم حدود چهارده سال سن داشتند به پدرم خیلى اصرار داشتند که بیا رضایت بده من جبهه بروم چون مسؤولین اعزام گفته بودند که اگر رضایت پدرتان نباشد نمىتوانید بروید ایشان به پدرم اصرار مىکردند و پدرم میگفتند بابا هنوز شما کوچکى اندازه تفنگ نیستى چرا مىخواهى جبهه بروى؟ نرو. محمدرضا مىگفت شما باید رضایت بدهى اگر رضایت ندهى من فرار مىکنم و میروم سرانجام پدرم رضایت دادند و ایشان به جبهه تشریف بردند.
ثبت دیدگاه