شجاعت و شهامت
راوی حسین قهرمانی: یادم است خاطرهاى را محمدرضا ارفعى این گونه نقل مىکرد: به اتفاق یکى از دوستان رفته بودیم شناسایى حجم آتش دشمن زیاد بود رفتیم تا به منطقهاى رسیدیم که در تصرف عراقىها بود از آنجا دوستمان به یک طرف رفت و من از سمت دیگر همین طور که مىرفتم رسیدم به پشت سر یک عراقى تیربارچى تنومند که داشت به سمت نیروهاى ما تیراندازى مىکرد از جهتى چون براى ما امکان تیراندازى وجود نداشت با کارد سنگرى که داشتم از پشت سر به گردن این عراقى کشیدم و گردنش بریده شد و افتاد آن دوستمان هم در کارش موفق شده بود بعد که برگشتیم تا چند روز غذا نمىتوانستم بخورم کشتن این فرد آنهم با آن هیکل و داشتن تیر بار کار سادهاى نبود و این توان و قدرتى را که بدست آوردیم امداد غیبى مىدانم.
ثبت دیدگاه