صبر و تحمل و توصيه به آن
راوی محمد صفری : برای مدتی کوتاهی به اتفاق حسین محمدیانی خانوادهایمان را به اهواز برده بودیم. در داخل یک اتاقی می نشستیم که پاینش 4تا اتاق داشت و بالایش خالی بود ما با همدیگر پایین می نشستیم یک روزی با هم رفتیم بالا نگاه کنیم ببنیم چطوری است ایشان یک پسر داشت آن زمان ابتدایی بود ایشان رفته بود طبقه بالا و یک تیشه ای برداشته بود و این سنگ های 5 سانتی دور اتاق راکند بود و آورده بود وسط اتاق و با این ها خانه سازی بازی می کرد بعد که با هم رفتیم بالا به جای اینکه پر خاش کند با روی باز گفت: بابا چکار میکنی خانه سازی؟ خلاصه برخوردی با او نکرد دستی به سر او کشید و بعد گفت: بیا بریم و گچ بیاوریم و این ها را باهم درست دکنیم .مصالح گرفت و آورد و اینها را با هم درست کردیم.
ثبت دیدگاه