شناسه: 63880

محبوبيت شهيد نزد ديگران

راوی علی اصغر جهانی : روز اولی که ما برای حاج حسین محمدیانی وقت ملاقات تعیین کرده بودیم که ایشان بیشتر بتوانند استراحت کنند. وقتی بعد از ظهر رفتیم درب خانه ی ایشان دیدیم جمع کثیری نشسته اند یک بنده خدایی هم که حاجی را می شناخت از روستا آمده بود ما در زدیم خانم شان در را باز کردند رفتیم داخل خانه مهمانها آمدند یکی از این مهمانها از بچه هایی بود که قبلاً با حاج حسین در جبهه بوده است بعد که به ملاقات حاج حسین رفت گفت حاجی آقا ما امروز از رفتن به روستا افتادیم ایشان پرسید چرا؟ گفت ما ساعت دوازده بود که آمدیم شهر و آمدیم درب خانه شما دیدیم درب بسته است درب را نزدیم نشستیم پشت در تا الان که ساعت چهار شود و در باز شود بیام و شما را زیارت کنیم حاج حسین گریه کرد و عذر خواهی از بنده خدا کرد و خیلی اصرار کرد شب اینجا بمانید بعد به ما گفتند کاغذ را از درب بکنید گفتیم حاج آقا دکتر گفته است گفت برای خودش گفته نمی خواهد این بنده خدا بیاید چهار ساعت پشت در بماند ایشان که می آید علاقه دارد که از روستا بلند شده آمده که اینجا مرا ببیند حالا من به ایشان بگویم تو نیا که این آمدن برای من اسباب زحمت است یا برای خانم من اسباب زحمت است اشکال ندارد کاغذ را بکنید و بگذارید هرکس که می خواهد بیاید.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه