شناسه: 63895

عشق به ائمه اطهار

راوی مجتبی یگانه : یک سری حاج حسین محمدیانی برای زیارت امام رضا (ع ) به مشهد آمده بودند و ناهیتاً ما افتخار داشتیم خدمت ایشان باشیم به منزل ما تشریف آوردند گفتند گاه گداری سینه ام سوزش دارد پشتم ناراحت است پشتش یک برآمدگی داشت پیشنهاد کردیم برویم نزد پزشک ونشان بدهیم دراثرجراحت های مختلفی که شما توی دوران دفاع مقدس دیدید ممکن است کوبیده شده ازداخل وسفت شده است ایشان پذیرفت که به پزشک مراجعه کنیم ما به اتفاق ایشان به چند پزشک ازجمله پزشک ارتوپد مراجعه کردیم بعد گفتند ازاعصاب است ما رفتیم دکتر جراح اعصاب حضوردکتری که جراح قفسه ی سینه بود ایشان معاینه کرد وگفت که باید نمونه بگیریم وآن قسمت برداشته شود گفتم می خواهید با خانواده صحبت کنید گفت نه برویم دنبال درمان آنجا به آقای دکترگفت این را بردارید دکترگفت شما یکسری آزمایشات انجام دهید وچند واحد خون تهیه کنید تا به شما وقت عمل بدهیم که بروید بیمارستان این مبلغ را واریزکنید ایشان به خانواده اطلاع داد هرچند عملش سطحی بود می خواست خانواده درجریان باشند دیگر ایشان آماده شدند ورفتیم به عنوان ذخیره خون دادیم وبه بیمارستان حضرت ابوالفضل رفتیم وبستری اش کردیم بعد عمل کردند وروز بعد مرخصی کردند یک روز بود ونهایتاً ایشان به سبزواررفتند نمونه را که گرفتند گفتند مشکوک است باید برود تهران یک هفته ای گذشته بود دیدیم ایشان آمد وگفت ناراحتی ام بیشترشده است قفسه سینه ناراحتی بیشتری پیدا کرده است چیزی که می خورم اذیت می شوم یک مقداری هم ضعیف شده بود نهایتا ً رفتیم به دکترش اطلاع دادیم گفت صبرکن نتیجه ی آزمایش بیاید یک مدتی شیمی درمانی انجام بده که آقای بابودیان تماس گرفت وگفت حاج حسین تماس گرفته وگفته می خواهم برای ادامه درمان به تهران بروم آقای بابودیان هم پیشنهاد کرد که اگر موافق باشید با حاجی برویم تهران ما آمده شدیم ویک صحبتی هم با فرمانده وقت شکر سردارشوشتری شده بود ما رفتیم به سبزوار وازانجا به اتفاق حاج حسین به طرف تهران حرکت کرده کردیم ورفتیم خدمت سردارقالیباف وموضوع را مطرح کردیم ایشان متأثر شد ویک سری هماهنگی با بیمارستان بقیه ا... انجام داد ونوبت گرفت وآنجا به پزشکان مختلف مراجعه کردیم گفتند باید خونش را آزمایش کنند ویکسری آزمایشات پزشکی که لاز م بود انجام شد سردارقالیباف گفت هرجا با مشکل برخورد کردید تماس بگیرید تا هماهنگی شود وایشان بتوانند سریعتردرمانش را انجام بدهد ما یک هفته ای تهران بودیم یک شب نیمه های شب بود که بیماریش شدت پیدا کرد وداروهایش تمام شده بود یک قرص مسکن داشت می گفت من این را می خورم ساکت می شود برای ما تعجب آوربود که با یک استامینوفن معمولی راحت بشود ما مجبورشدیم ساعت 10 الی 12 شب داروخانه های مختلف تهران شبانه روزی برویم دنبال یک بسته قرص استامینوفن گفتند استامینوفن نداریم مسکن سرماخوردگی داریم گفتم هرچه است مسکن باشد ما آمدیم منزل ایشان گفتند گرفتید گفتم بله ایشان به محض این که قرص را خورد گفت راحت شدم تشکرکرد من وآقای بابودیان صحبت کردیم که ما استامینوفن گیرنیاوردیم قرص دیگری گرفتیم تصورمان این بود که شاید ازنظرروانی تأثیری می گذارد وما درک نمی کردیم که هرداروی ساخته دست بشرمهم این است که وسیله ای باشد اثرگذاری حالا دردرون ایشان چه می گذشت چه نتیجه داشت زمانی که ما رفتیم نتیجه اش را بگیریم که وضعش برای درمان مشخص شد نهایتاً نتیجه آزمایش این شد که گفتند به تمام ریه اش عفونت گسترش پیدا کرده وتبدیل به سرطان شده است بعد از این داستان ما آمدیم مشهد که رسیدیم رفتیم زیارتی ازآنجا هم یکی ازبرادران طلبه که ازرزمندگان دوران دفاع مقدس بود آقای اشراقی گفت برویم احوالی از آقای اشراقی حالاکه آمده ایم حرم نزدیک هم ماست مدرسه ایشان بپرسیم رفتیم مدرسه موسی بن جعفرکه نزدیک حرم بود آقای اشراقی آمد وایشان را درآغوش کشید ومقداری صحبت کردند وبه جهتی که روحیه ی حاج حسین را بالا ببرد گفت ما شاءا.. حاج آقا سرحال شدی نسبت به قبل حاج حسین هم یکدفعه ای وسط صحبت او گفت که شیخ حالا اینها فکرمی کنند ما متوجه نیستیم می گویند چیزی نیست شما چرا من که می دانم وضعیتم بحرانی است من فقط من باب وظیفه بوده که به پزشک مراجعه کنم بعد گفتند من که می دانم وضعیتم بحرانی است ومریضی من هم گسترش یافته وشرایط عادی دارم ما همچنین مات ومتعجب ماندیم وفکرمی کردیم مدتی مخفی کردیم صحبت این که روحیه اش نشکند درمانی که اوازابتدا ازاصل داستان مطلع بوده است ایشان بعد رفتند سبزواروچند هفته ای بود یک سری داروهایی را که پزشکان تجویزکرده بودند مصرف می کرد بازقرارشد بیاید شیمی درمانی انجام دهد آمد مدتی مشهد بود که خوب هرروز باید مراجعه می کرد شیمی درمانی مقداری وضعیتش بهترشده بود نهایتاً مدتی شیمی درمانی شد دیگی یک شب آمدند صحبت شد که شب رابرویم حرم مطهرما ایشان را به هرشکل بود بردیم حرم ودرواقع تا صبح آنجا بود هنوزسرپا بود منتهی ازنظرجسمی ضعیف شده بود منتهی زود خسته می شد مقداری جسمش ضعیف شده بود - البته زمینه اش توسط سردارقالیباف وبنیاد فراهم شده بود که به خارج برود ودائما می گفت فعلا هستیم تا ببینیم چه می شود اگر ضرورت داشت ونظرهمه براین بود که ادامه درمان باشد امامن خودم علاقه ای ندارم به رفتن خارج خودمان بهترین دکترها را اینجا داریم ولی خوب اگربه مرحله ای برسد که نظرپزشکان این باشد که مابرویم خارج بحثی نیست آن شب را آمدیم حرم وچون ایشان با خانواده بود آنها را تنها گذاشتیم ورفتیم زیارت ونهایتاً آمدیم روزبعد دنبال ایشان گفت ما باید برویم سبزوارو دریک سری کارهایی داریم ازچهره ایشان معلوم بود صحبت هم که می کد فردی بود که فقط به تکلیفش عمل می کرد درصحبت های که ایشان داشتند می گفت به این جهت به دکترهای مختلف مراجعه کردم که تکلیف داشتم که اگرفرا ازمن سئوال شد که چرا تونرفتی فلان پزشک ممکن بود وسیله ی معالجه ات فراهم شود جوابی داشته باشم بدهم من می دونم وضعیت جسمی من درچه مرحله ای است ولاعلاج است نهایتاً به جهتی که تکلیف است م ما موظفیم که برای ادامه درمان ودنبال درمان بنابرتکلیف باشیم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه