خاطرات نحوه مجروحيت
راوی علی ذبیحی نسب : صبح جمعه ای دعا رفته بودیم وقتی دعا تمام شد حاج حسین محمدیانی با موتورش بود گفت که ما هم سوار شویم آمدیم گفت میخواهم بروم شهر بعد توی راه که می آمدیم جلوی سپاه مقاومت که رسیدیم موتورش را می خواست آنجا قفل کند ماشینی بود که می خواست برود مشهد ایشان هم می خواست با او برود بعد که رسیدیم جلوی سپاه مقاومت رو به من کرد و گفت چند روزی است یک غده از پشتم در آمده یک غده کوچک است اندازه یک گردوی کوچک اذیتم می کند و می خواهم بروم مشهد ببنیم چی است این شروع شیمیایی ایشان بود بعد که رفت و آمد گفتند این غده شیمیایی است و این اثر آن شیمیایی بود که بعد از عملیات والفجر 8 در روستای فیاض در نخلستانها عراق زد.
ثبت دیدگاه