تواضع و فروتني
راوی ناصر نخودبریز : یک روز آقای علیپور که از جانبازان شهرستان قاین بود و یک پایش مصنوعی بود به عیادت حاج حسین محمد یانی آمده بود حاجی حسین همانطور که نشسته بود صحبت نمی توانست بکند. آقای علیپور هم که کنار حاجی نشسته بود حاجی همین طور نگاهش می کرد و با حالت ضعف و با فشار خم شد و می خواست که پایش را ببوسد پای مصنوعی اش را - بعد آقای علی پور گفت حاجی آقا چه کار میکنی ما شرمنده تان هستیم گفت نه شما با این وضع ما چه جواب خدا را بدهیم آیا ما تکلیفمان را انجام داده ایم به زور رفت و بوسه ای بر پایش زد و خواست که دوباره ببوسد که حاجی آقا نگذاشت دید فشار عجیبی رویش است گفت حاجی آقا ما راضی نیستیم و باز بلندش کردیم صحنه ای شده بود که همه گریه می کردند و از خود بیخود شده بودند .
ثبت دیدگاه