شناسه: 63914

نفوذ و تاثير کلام

راوی ناصر نخودبریز : یک سری چهار الی پنج تا نیرو آمده بودند خیلی شلوغ بودند کار گزینی به حاج حسین می گفت اینها خوب نیستند بگذارید که بروند حاج حسین گفت بابا این همه راه آمده اند اگر بخواهند برگردند باز می روند به همان محیط این چند نفر هم ایستاده بودند و حاجی را نگاه می کردند بعد گفت اینها از ما بهتر هستند اینها دلشان خیلی پاک است ظاهرشان را نگاه نکنید ما هم شاید قبل از انقلاب همین طور بودیم حالا خداوند به ما لطف کرده است بعد گفت آقا جان بروید به گردان ولی الله و اینها خوشحال شدند و گفتند حاجی آقا ما را می خواهید گفت بله مگر شما چه هستید گفت بروید سوار ماشین شوید آنها را سوای تویوتا کردیم و بعد گاز را گرفتیم. درون چادر که رفتیم چند دقیقه ای با آنها صحبت کرد گفت این محیطی است که همه با هم برادرند هر که زور باز و دارد علیه دشمن استفاده کند بعد گفتند حاجی ما حرفی نداریم با ده دقیقه صحبت آنها صد و هشتاد درجه عوض شدند و بهترین آرپی جی زن گردان در عملیات کربلای یک شدند حاجی در کربلای یک می گفت احمد بلند شو و آرپی جی را بردار می گفت چشم حاجی کدام طرف فلان قسمت، چشم اصلا از اینها انتظار نداشتیم می گفتیم ده روزی اینها خسته می شوند می دیدیم که تا حاجی می گوید محمد می گفت بزن می گفت چشم بعد حاجی آقا گفت حیف نبود اگر اینها می رفتند دیگر معلوم نبود به چه راهی می رفتند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه