اهميت دادن به سلامتي نيروها
راوی ناصر نخودبریز : وقتی مادر حاج حسین محمدیانی فوت کرده بود من خبر داشتم رفتم نزد آقای برونسی به چادرش دیدم که با نخ و سوزن شلوارش مقداری پاره شده دارد می دوزد گفتم حاجی خسته نباشی - آدم خیلی با حالی بود - گفت چیه آقا ؟ گفتم خدایا موضوع را چطوری با او بگویم که مادر حاجی محمدیانی فوت کرده است دو شب هم به عملیات میخک بود خودم را این ور آن ور کردم گفتم که بالاخره ناراحت می شود گفتم حاجی آقا خبر ناجوری است الان تلفن زدند که مادر حاجی محمد یانی فوت کرده اند یک نگاهی کرد و گفت تو خودت اخلاق این را می دانی اگر به او بگویی نمی رود با این خبر امکان دارد تزلزل در روحیه اش ایجاد شود و در عملیات نگران می شود دیگر گفتم شما فرمانده ی تیپ هستید و هر چه شما صلاح بدانید گفت فعلا باشد گفتم چشم عملیات شروع شد و به او نگفتیم بعد داشتیم وضو می گرفتیم کمی با او صحبت کردم گفت که مادرم مریض بوده چون مادرش زمینه ی قبلی آسم داشت گفتم حاجی آقا مادرتان فوت کرده اند یک نگاهی کرد و گفت خدارحمتشان کند پرسید کی؟ گفتم یکی دو شب قبل از عملیات من خبر داشتم و به حاجی برونسی هم گفتم گفت من می دانم که نمی رود گفت خوب کاری کردید که نگفتید گفت من که نمی رفتم و امکان داشت در بین عملیات در فکرم خللی ایجاد شود و یک تصمیم اشتباه می گرفتم و سیصد تا بسیجی را خدایی ناکرده در معرض خطر قرار می دادم من در عملیات شرکت کردم الان می روم خیلی راحت گفت بالاخره آنها اجرش را برده اند این که ما داریم در اینجا می جنگیم نصفش مال آنها است ما که در اینجا کاری نمی کنیم آنها بیشتر زجر می کشند.
ثبت دیدگاه