شناسه: 63923

شجاعت و شهامت

راوی حسن سحرخیز : یادم است یک دفعه می خواستیم به عراقی ها تک بزنیم خمپاره مان ده پانزده گلوله بیشتر نداشت گفتیم برویم از ارتشی ها تک بزنیم من بودم و حاجی حسین محمدیانی ودو سه نفر دیگر رفتیم به محل قبلی خمپاره ارتش و هر کدام دو سه تا از این گلوله ها را برداشتیم و داشتیم می رفتیم که از منطقه خارج شویم که به سمت ما تیراندازی کردند خدا رحم کرد که بچه ها مجروح و شهید نشدند تا این حد ما می رفتیم تک می زدیم شاید بتوانیم تکی به عراقی ها بزنیم آقای محمدیانی توی این کارها خیلی ماشالله تیز بودند و نمی ترسیدند گفتند که برویم هر چه گفتم که حاجی ما را نزنند گفتند به خدا توکل کنید مشکلی نیست.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه