شناسه: 63928

حسن برخورد

راوی حسن اشراقی : در عملیات بیت المقدس 2 بالای ارتفاعات از سمت گردوش رفته بودیم پایین سمت چپ ما تیپ الغدیر یزدی ها بودو آنجا را باید می گرفتیم آنجا یک نیمچه ارتفاعی بود به نام کله قندی که باید شب اول که رفتیم گرفته می شد یادم است آنجا حاج حسین محمدیانی به یکی از فرماندهان گردانش گفت فلانی نیروها رابردار و سریع خودت را برسان به آن ارتفاعات آن برادر گفت حاج حسین نگاه کنید وضعیت را برایش تشریح کرد و گفت الان بچه های ما به آنجا نمی رسند اگر بروند آنجا من که کنار ایستاده بودم یک نوع احساس ضعفی در این دوستمان دیدم بعداً حاج حسین که دید اگر دو دفعه بگوید دیگر صلاح نیست چون دلیلی که آورد حاج حسین قانع نشد من به حاج حسین نگاه می کردم حاج حسین گفت باشد اشکالی نداردفردا صبح حاج حسین نیروها را جمع کرد و خودش سریع آن تپه را گرفت نمیگذاشت که هدف گرفته نشود اگر می دید که طرف مقابلش به هر دلیلی پذیرش فرمان ندارد و بررسی می کرد که این عدم پذیرش فرمانش سابقه هم دارد یا ندارد و من نظرم این است که در خط اگر فرمانده پایین دست بگوید که آقا ما نمی رسیم و بعد حرکت کند هیچ وقت نمی رسد اگر هم برسد خیلی بد میرسد این مهم است که وقتی فرمانده می گوید برو باید برود خود حاج حسین این گونه بود به آن برادر گفت برو به حساب کله قندی را باید بچه ها بگیرد این مقداری شلی نشان داد توجیه کرد و گفت اینجایش این طوری است و آن طوری بچه ها نمی رسند گفت اشکال ندارد ولی چند ساعت بعد که مقداری وضعیت بهتر شد خودش نیروها را برداشت و جلو افتاد و رفت و آن تپه ها را فتح کرد.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه