شناسه: 63961

احساس مسؤليت

یک روز آقای سازگار را دیدم که با جمعی از بسیجیان از آموزش برمی گردند ایشان به عنوان مربی در جلوی همه حرکت می کرد . قیافه او نشان می داد که در طی این مدت بسیار خسته و ضعیف شده است . وقتی ایشان به منزل آمد من خیلی دلم برایش تنگ شده بود با ناراحتی به او گفتم : ما دوست داریم شما زمان بیشتری در کنار ما باشید . گفت : خواهرجان ما نباید فقط به فکر خودمان با شیم باید برای دفاع از انقلاب و جنگ تلاش کنیم مسئولیت سنگینی بر دوش ما هست .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه