مشورت در امور
راوی علی اصغر بزرگزاده : قبل از عملیات کربلای 4 ما حدوداً چهار ماه و نیم نیروها را آموزش می دادیم ، و یکی از خاطراتی که من دارم قرار بود قبل از عملیات بچه ها از خانواده هایشان خداحافظی کنند و برای عملیات آماده شویم ، و عملیات کربلای 4 را شروع کنیم. زمانیکه بچه ها از خانواده هایشان خداحفظی کردند ، و منتظر شروع عملیات بودند پیک لشکر آمد و به برادر محبوب و آزمایش گفت:عملیات لو رفته ، بنابراین نیروهایتان را بفرستید بروند مرخصی . برادر آزمایش و برادر محبوب با هم یک مشورتی کردند و گفتند که : " چگونه ما برویم و به این نیروها بگوییم که عملیات لو رفته این نیرو نمی پذیرد . " درهر حال برادر محبوب تمام نیروها را جمع کرد و برای آنها صحبتی کرد و گفت که : بنا به دلایلی عملیات لو رفته و عملیات لغو شده است ، بنابراین ما در عملیات شرکت نمی کنیم . " برادر محبوب این را که گفت تمام بچه ها گریه شان گرفت ، و با مشت به زمین می کوبیدند و می گفتند :" ما با خانواده هایمان خداحفظی کرده بودیم ، چرا باید دو مرتبه برگردیم ، ما حاضر به برگشتن نیستیم . " برادر محبوب گفتند:" در هر حال تقدیر الهی این بوده و این هم دستوری است که از مقامات بالا آمده و ما باید مطیع دستورات باشیم." بعد از سخنرانی برادر محبوب که چیزی در حدود 10 الی 15 دقیقه بیشتر طول نکشید ، بچه ها حدوداً 2 ساعت سر بر زمین گذاشته بودند و بلند بلند گریه می کردند . درهر حال دستور این بود که بچه ها برگردند ما هم تمام نیرو ها را جمع جور کردیم و با ماشینها به مرخصی فرستادیم و رفتند ، فقط من و برادر علیرضا آزمایش و برادر محبوب و دو نفر نیروی دیگر ماندیم که چادر ها و امکانات و کانکس و سایل را جابجا کنیم . یکی از این دو نفری که به همراه ما ماندند و به مرخصی نرفتند یک پیرمرد 70 یا 80 ساله بود که به هیچ عنوان راضی نشد که برگردد و می گفت : " من خداحافظی کرده ام و اصلاً نمی توانم برگردم ، من به همراه آقای عباسی مسئول تدارکات در همین جا هستم ، و به ایشان کمک می کنم." در هر حال ما تمام نیروها را به مرخصی فرستاده بودیم ، و خودمان هم حدوداً دو روز طول کشید که وسایل را جمع کردیم و چونکه عملیات لو رفته بود وسایل را به جای دیگری منتقل کردیم .
ثبت دیدگاه