شناسه: 64094

تواضع و فروتني

راوی حسن شکیبا : بعداز اینکه چندین بار داوطلبانه به جبهه رفتم ، یک بار ایشان از من خواستندکه به همراه ایشان از طریق سپاه به جبهه اعزام شویم . بنده گفتم : مسئله ای نیست شما آنجا چه کار می کنید؟ایشان گفتند من آنجا مسئولیتی ندارم ، تک تیر انداز هستم . من گفتم : اگر تک تیر انداز هستید پس چطور می خواهید بنده را به به همانجایی که خودتان هستید ببرید . ایشان گفتند: مسئله ای نیست آنجا من یک آشنایی دارم که می تواند این کار را بکند. بنده رفتم و ثبت نام کردم و بعد از چند روزی یک درخواست کتبی از تیپ 21 امام رضا (ع)یگان دریایی یرایم آوردند . بنده رفتم آدرس گرفتم و آنجا را پیدا کردم . ابتدا ایشان آنجا نبودند ولی بعد از یک ساعت ایشان با یک تویوتا آمدند . وقتی ایشان را دیدم و احوالپرسی کردم ، ایشان از دیدن من خیلی خوشحال شدند . دیدم که بچه ها همگی ایشان را احاطه کردند و هر کدام از ایشان چیزی می خواهند و ایشان را حتی حاج آقا صدا می زدند . من تعجب کردم وقتی اطرافش خلوت شد من از ایشان پرسیدم شما که مکه نرفته اید چطور اینها شما را حاج آقا صدا می زنند ،ایشان گفتند : شما هر چه دوست داری صدا بزن بعدا" فهمیدم که ایشان فرمانده یگان دریایی بودند و حتی از مکه رفتنشان هم چیزی به من نگفته بودند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه