آخرين وداع با خانواده
آخرین دیداری که با من داشت و برای خداحافظی به منزلمان آمده بود و فردای آن روز می خواست به جبهه برود خیلی ساکت و بی صحبت شده بود، به هیچ وچه سخنی از وی شنیده نمی شد. نزدیک خانمش رفتم و گفتم: چرا حسین امروز این طوری شده چرا حرف نمی زند؟ خانمش در جواب گفت: من هم دل نگرانم. او از صبح که بیدار شده همین طوری است. ( گویی می دانست این آخرین دیدار با خانواده اش است)
ثبت دیدگاه