رقت قلب
با آقای هرمزی و تعدادی از نیروها در عملیات والفجر به منطقه رفتیم. به محلی رسیدیم که می شد به راحتی در آن جا استراحت کرد. به همین دلیل حسین خطاب به بچه ها گفت قدری استراحت می کنیم. وقتی همه نشستند چشممان به چند قوطی شیر خشک افتاد، حسین آقا با همان ابتکارهای همیشگی خود، قدری آب داخل قوطی ها ریخت، آتشی روشن کرد و قوطی را بر روی آتش قرار داد. قدری شیر خشک در آن ریخت و بعد از مدتی به هر کداممان قدری شیر گرم داد. بعد از چند دقیقه که از این حال خوشمان گذشت ناگهان به سمتمان شلیک شد. سریع آماده شدیم تا ببنیم چه افرادی به سمت ما شلیک کرده اند، بعد از لحظاتی متوجه شدیم که تعدادی عراقی مجروح پشت خاکریز قرار گرفته اند که به ما شلیک کرده اند. آقای هرمزی با زیرکی خاصی از پشت آنها به بالای سرشان رفت و همه شان را خلع سلاح کرد. بعد از چند دقیقه با حالت تعجب صحنه ای را مشاهده کردیم، هضم آن برایمان خیلی سخت بود، حسین با یک حالت بسیار معنوی چفیه های بچه ها را جمع کرد و زخمهای مجروحین عراقی را بست و قدری از همان شیرهایی که قبل از این آماده کرده بود به آنها داد. و بعد از چند دقیقه همه آنان را به عقب آوردیم.
ثبت دیدگاه