شناسه: 64158

خواب و روياي شهيد

راوی عیسی پاداشی: در عملیات والفجر 8 شب عملیات بود که نیروها مشغول گرفتن خاکریز دشمن بودند و تمام اهداف گرفته شد و نیروها در پشت خاکریز مستقر شدند که بی سیم با رستمعلی نوری کار داشت و گفت آقای نوری شما بیائید خط دوم خودی که آتش خیلی سنگین است حدود 80 متر باید سینه خیز می رفتیم من به ایشان گفتم که تماس بگیر و بگو وضعیت بد است و امکان عقب برگشتن فعلاًٌ نیست از طرفی هم منطقه پاکسازی نشده بود و امنیت نداشت و ایشان باید تنهایی برمی گشتند در جواب من علی نوری فرمودند اطاعت از فرماندهی واجب است و این یک اصل است و من باید بروم بعد از رفتن ایشان من چشم به راه بودم که چه شد ایشان رسیدند یا نه نزدیک صبح بود که برگشتند من پرسیدم چرا آمدی ؟ خستگی ایشان را فراگرفته بود و بی خوابی ایشان را از پا در آورده بود نمازش را خواند و گفت پاداشی شما مراقب باش و هوای نیروها را داشته باش تا من چرتی بزنم داشت سپیده صبح می زد و حدود 2 ساعتی خوابید و بیدار شد و گفت من می روم تا انتهای خط و سرکشی نیروهابعد از لحظاتی دیدم با عجله بر میگردد به من گفت نیروها را آماده باش بده تا من از پشت خط برگردم و رفت خط دوم و من تمام نیروهای را آماده باش دادم تا این که بعد از لحظاتی برگشت پرسیدم علت چیست ؟ گفت : من در خواب دیدم عراقی ها دارند پاتک می زنند و این را در خواب چند نفر به من خبر دادند و الحاق ما شکر دیگری بود که خالی کرده بودند و علی فکر کنم به فرماندهی گفته بود و درست وقتی نیروها به ما رسیدندعراقی ها حدود 70 متری ما بودند و داشت خط سقوط می کرد که نیروی کمکی رسید و با تلاش فراوان دشمن شکست خورد و به عقب رفت .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه