شناسه: 64169

اطاعت از فرماندهي

راوی غلامحسن رضایی: یادم می آید در عملیات کربلای 4 یک سری پیشروی هایی داشتیم در عملیات کربلای 4 ضمن این که خاکی را از دست ندادیم توانستیم یکسری ضرباتی را به آنها بزنیم که از نظر امکانات آنها قابل توجه بود ولی در کربلای 4 خاکی را نتوانستیم آزاد کنیم یادم می آید نزدیک به ساعت یک ونیم صبح بود که در حال رزم بودیم بیسم چی یکی از فرمانده گروهان هایی که به شهادت رسیده بود آمد من را صدا زد که آقای قالیباف شما را کار دارد و من سوال کردم چکار دارد گفت نمی دانم ضمن این که من آنجا کار و مسئولیتی هم نداشتم من فقط همراه با گردان رفته بودم و در عملیات شرکت کرده بود بلافاصله گوشی بی سیم را به محض اینکه رستمعلی نوری را دیدم که توی چند قدمی من هستند صدا زدم و گفتم آقای قالیباف شما من را کار دارید ایشان را گوشی را گرفتند و آقای قالیباف پیغام را به ایشان اعلام کردند ولی ایشان خیلی آدم صبور و پخته عمل کرد وقتی صحبتشان با آقای قالیباف تمام شد گفتند بیاید همکاری بکنید که ما بیاییم بچه های مجروح را سریعتر از خط تخلیه بکنیم چند نفری را گذاشت جلو که دشمن را هم مشغول کنند که ما بتوانیم کسانی که مجروح شدند ببریم عقب که بچه ها را هدایت کردیم منظور می خواهم از صبر و حوصله و روحیاتی که ایشان در زمان بحران داشتند در زمانی که خیلی ها دست پاچه بودند از آن دست پاچگی شان تصمیم می گرفتند همان وظیفه ای که بر عهده شان گذاشته بودند انجام وظیفه می کردند به روایتی کار به خیر و شر نداشتند فقط مهم انجام وظیفه بود فقط مهم برایش آن وظیفه ای که به عهده اش گذاشته بودند به نحو احسن انجام دهند در واقع آنجا بود که دستور عقب نشینی به خط مقدم جلو توسط ایشان به نیروهای حاضر در خط داده شد.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه