صبر و تحمل و توصيه به آن
راوی محمد حسن شبانی: در یک رزم شبانه ای دو تا از نیروهای گردان ما گم شدند بعد که به مقر گردان توی سایت چهار آمدیم آمار که گرفتیم دیدیم دو تا از بچه ها کم هستند و من خیلی حساس بودم روی این مساله اینجا یک مقداری روی آقای نوری تند شدم گفتم علی آقا مگر شما آخر ستون نبودی گفت چرا گفتم بچه های مردم کجا هستند گم شدند؟ علی می روی و آنها را پیدا می کنی و بر میگردی و تا پیدا نکردی حق نداری برگردی بعد که رفت عزیزی معاون اول گردان گفت خیلی تند برخورد کردی گفتم بچه های مردم شلغم که نیستند باید تند برخورد کنم اگر گم شوند چکار کنم خلاصه با موتور ترل 250 و پیک گردان رفتند دنبال بچه ها که دیده بودند خوابیده اند بعد آمدند گفتند خواب بودند.
ثبت دیدگاه