کرامات شهداء بعداز شهادت
راوی گوهرشاد امیری: دختر آقای نوری همان که تولدش مفتخر به شهادت پدر است و گذشت زمان فرصت دیدن پدر را از او ربود می گوید خواب دیدم در خانه نشسته بودم ناراحت و نگران از این که چرا پدر ندارم . لازم است بگویم که همان روز چون در مدرسه مراسمی بوده است وقتی دخترم پدر دوستانش را می بیند که در آن مراسم شرکت کرده اند با چشمی اشکبار حاکی از اعتراض به مادرم می گوید چرا من پدر ندارم پس پدرم کی می آید ، به یکبار دیدم کمی چشمهایم را با دستانش گرفت وقتی چشم هایم را گشودم پدر را دیدم در میان باغ سبزو خرمی که رودهایش جاری بود و سبزه هایش پهناور و به من گفت دخترم چرا این قدر ناراحت و نگرانی و من با این که هیچ صورت پدر را ندیده بودم گویی سالهاست که می شناسمش دویدم و خود را در آغوشش انداختم و از تنهایی ام برایش گفتم و این که بی پدر بودن برایم مصیبت سختی است - مرضیه همیشه نامه هایی می نویسد به پدر و آنچه که می خواهد در نامه هایش منعقد می نماید بعد در پاکت می گذارد و می گوید نامه ام را برای پدر می فرستم ما نیز او را تشویق به این عمل کرده ایم که هر وقت دلش برای پدر تنگ شد و هر چه خواست به او بگوید نامه بنویسد- بعد به او گفتم پدر نامه هایم بدستت می رسد با تبسمی گفت البته که می رسد و همه اش را نیز می خوانم و بعد هدیه ای را به من داد و گفت خوب هدیه ای است باید خوب نگاهدار باشی آن هدیه را باز کردم دیدم قرآن کوچکی است آن وقت کلاس اول ابتدایی بودم و از آن زمان شروع به خواندن قرآن کردم و الان در مقطع مختلف در شهرستان دارای مقاماتی می باشم.
ثبت دیدگاه