خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
راوی محمد امیری: یادم نمی رود در آن سالی که زلزله آمده بود و همه روستای شهید نوری با خاک هموار شده بود خواب دیدم ایشان با یک لباس خاکی آمده گفتم کجا می روی؟ گفت می خواهم بروم خانه هایمان چه شده است و من فکر می کنم چون آن خانه را خودش ساخته بود آمده بود تا ببیند چه شده و هر جا که ایشان را می دیدم ناراحت بود و خسته و لباس بسیجی و خاکی تنش بود و با همان حالتی که در جنگ داشت در خواب دیدم.
ثبت دیدگاه