شناسه: 64216

پيش بيني هاي شهيد

راوی محمد حسن شبانی: شب عملیات والفجر 8 حرکت می کردیم در اروند کنار مستقر شدیم و آنجا خاطرة زیبایی داشتم از شهید حسین زاده و شهاب که مطرح کردم آنجا با علی نوری رفتیم وقتی برمی گشتیم حقیقتش علی به من گفت مثل این که شامه ی قویی داشت گفت برادر حسن این دو تا شهید می شوند حسین زاده و شهاب گفتم از کجا فهمیدی گفت حالت عجیبی داشتند مشخص بود آن شوخی هایی که می کردند رفتیم آنجا چایی خوردیم توی این لیوانهای پلاستیکی قرمز رنگ شهاب عینک هایش را گل مالی کرده بود گفتم چرا این کاررا کردی ؟ گفت اطاعت از فرماندهی است دیگر فرصت نبودیم که ما برگردیم که قراربود گردان سیف ا... حرکت کند وما هم پشت سرش فاز بعدی با شیم گردان سیف ا... که رفت وارد منطقه شد بعد هم درخط مقدم مستقر شد ماموریت بعدی هم باما بود که کنار خاکریز های عراق مستقر بودیم و با خط حدود یک کیلومتر فاصله داشتیم درجایی مستقر شدیم که آتش دهی دشمن کمتر بود وبه همین شکل هم بچه ها را چیدم علی نوری را گروهان سه مستقر کردم اقای کامرانی گروهان دوم و خودم گروهان یک مستقر شدم در کنار خاکریز مستقر شدم به علی گفتم از توی سنگرهایی که توی دل خاکریز کنده اند تو بیرون نیاید چون آتش دهی دشمن زیاد بود بچه ها مجروح و شهید نشوند که یادم می آید چند تا از بچه های سبزار آمده بود بیرون و علی یک برخورد شدیدی با اینها کرده بود که من آمدم فرمانده گروهان که ناراحت بود گفت آقای نوری برخورد تندی کرده گفتم کار خوبی کرده است تندی برخورد او باعث می شود که ما خون کمتر بدهیم مجروح کمتر بدهیم دسته اول را به دستور فرومندی حرک دادیم برای منطقه عملیات چون که خودم باید می بودم علی را فرستادم گفتم علی جان شما بیا که دستةاول را می خواهم بفرستم جلو شما برو مستقر شو که دسته های بعدی که فرومندی گفت بیایید تو و منطقه من حقیقتاٌ به علی خیلی اطمینان داشتم دسته اول را فرستادم رفت جلو مستقر شد و تماس گرفت که مستقر شدیم و آتش دشمن زیاد است توی خط بعدکه ما دسته دوم و سوم و یک گروها ن را اعزام کردیم علی گفت که ما این گروهان را مستقر کردیم خاکریز دیگر ی هم قرار است زده بشود شب هم ماو گروهان دیگر را بردیم و با علی تماس داشتیم گفت آتش دهی دشمن زیاد است و به حمد لله بچه ها سنگرها را در دل خاکریز حفر کردند و تلفات ما کم است صبح روز بعد که روز سوم عملیات می شد یادم می آید آقای فرومندی گفت گروهان بعدی را هم خبرکن که بروند ماهم معاون دوم گردان را فرستادیم و گفتیم آقای کاویانی شما آنجا تحت فرماندهی آقای نوری هستید خودت مستقل وارد عمل نشوید و کارنکنید گروهان بعدی را عصر روز سوم بود که گفتند حرکت دهید ورفتیم وکل گردان مستقر شدیم و وقتی رسیدیم صحنه های عجیبی بود آنجا کلاً خط به هم ریخته بود بچه ها رولی زیاد تضعیف روحیه شده بودند وضعیت عجیبی بود ما در آن گوشه مستقر شدیم و گردان را گسترش دادیم سمت چپ هم بچه ها مستقر شدند خاکریز دوم هم زده شد و سنگر فرماندهی مستقر شد پاتک جدیدی زده شد پاتک لشکر گاردش بود که علی آنجا جنگ با رشادتی کرد در پاتک خیلی قوی ایستاد خودش در خط مقدم مستقر شده و بچه ها می گفتند از هر نوع سلاحی ایشان استفاده می کرد از ارپی جی ، تیر بار ، نارنجک ، تفنگی سه روز ما در آنجا مستقر بودیم تعدادی مجروح وشهید دادیم ولی بالاخره خط را نگه داشتیم آن خاطره ای که در سرگذشت شهید شهاب و حسین زاده طرح کردم وقتی که رسیدیم دیدیم یک کالیبر بود روی تانک و خیلی اذیت می کرد حتی داخل سنگرهای روی خاکریز را می زد دیدیم بچه ها خیلی تضعیف روحیه شدند آنجا ما نارنجک تفنگی برداشتیم علی نوری هم بود خلاصه آنجا من وعلی تفنگی برداشتیم یادم است که به نام پنج تن آل عبا شلیک کردیم بعد از 5 الی 6 گلوله که شلیک کردیم الحمد لله کالیبر خاموش شد و منهدم گشت و بچه ها از شر آن کالیبر راحت شدند آقای فرومند ی به ما دستور داد که یک سوی سنگرها ایجاد کنید که تانکها که می آیند آرپی جی زنها بتوانند تانکها را بزنند که علی نوری اینجا داوطلب شد که من خودم می روم و اینها را مستقر می کنم گفتم علی جان اگر تو کاری بشوی من دیگر چکار کنم گفت توکل بر خدا گفت بادمجان بم آفت ندارد من در این عملیات مشکلی ندارم که الحمد لله حتی مجروح هم نشد یکسری سنگرهای کمین ما حدوداً صد یا دویست متر جلوتر شبانه کندیم با این بیلچه های کوچک و بچه ها مستقر شدند داخل مخفی شدند که به هیچ عنوان دیده نمی شد ند و مشخص نبود که اینها کمین هستند و خیلی هم کار آیی داشتند و زمانی که تانکها پاتک می کردند وقتی تانکها به صد متری اینها می رسیدند بلند می شدند و شلیک می کردند سه روز ما آنجا بودیم و بعد هم لشکر ولی عصر آمد .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه