تدبير نظامي و مديريت
راوی علی اکبر تناکی: با اینکه خیلی با نیروی عراقی فاصله داشتیم ، اما دید داشتند . چراغ ها را خاموش کردیم ، هر کار کردیم دیدیم نمی شود ، رانندگی کنیم شهید نوری پیاده شد و یک چفیه سفید به کمرش بست و گفت سفیدی را می بینید پشت سرم بیائید . حدود چهار کیلو متر را با ماشین رفتیم و ایشان همچنان پیاده راه می رفت و ماشین ها به صورت ستون پشت سر ایشان می رفتند تا اینکه پای کار رسیدیم
ثبت دیدگاه