شناسه: 64297

عشق شهاد

وقتی مجید مان شهید شده بود، و هنوز خبر شهادت را به ما نداده بودند، اسدالله به خانه ما آمد و از ما پرسید: که مجید آمده یا نه؟ گفتیم: نه، هنوز نیامده است. از همانجا به خانه شان برمی گردد و از مادرشان خداحافظی می کند. و یکسره به جبهه می رود. وقتی که به اهواز می رسد، ساک مجید را از دوستانش می گیردو لباسهای خودش را در ساک مجید می گذارد و لباسهای مجید را می پوشد و غسل شهادت می کند. و به همرزمانش می گوید که: « من دوست دارم با لباسهای مجید به شهادت برسم.» در همان عملیات با لباسهای شهید مجید کریمی به فیض شهادت نائل می شود.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه