تقيد در حضور در مزار شهدا
در زمستان نفت کافی در اختیار نداشتیم لذا مجبور بودیم در یک اتاق با رختخواب کم بخوابیم . یک شب نصفه های شب احساس کردم پاهایم خیلی سرد شده است . وقتی علت را جویا شدم مشاهده کردم پاهای اسدالله است که سرد بوده و با پاهای من تماس داشته است . هر چه پرسیدم که تا به حال کجا بودی ؟ چیزی نگفت . بعد از شهادتش مادر شهید مجید کریمی به من گفت : " اسدالله با مجید در شبهای چله به گلزار شهداء می رفته اند . " مادر شهید مجید کریمی می گفت : " یک شب وقتی که مجید به خانه برگشت ا زاو پرسیدم کجا بودی ؟ او گفت : با اسدالله به گلزار شهداء رفته بودیم تا با شهید میرقراچلوصحبت کینم . " من تازه فهمیدم که آن شب او با دوستش در گلزار شهداء با روح شهید میر قراچلو صحبت می نمودند .
ثبت دیدگاه